أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

38

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) به او گفتند كه مردم منصوره به تو دست بيعت دادند . آنقدر از اين ترهات به گوش آن جوان خواندند كه او را از قندهار به منصوره باز گردانيدند . در اين هنگام به منصور گزارشى رسيد كه شعرى بر ديوار كاروانسرائى بامضاى عبد اللَّه بن محمد ديده شد ابو جعفر منصور گفت : - اين خود اوست . و بعد هشام بن عمرو ثعلبى را به سمت فرمانفرماى سند منصوب ساخت ساخت و به او گفت : - من ترا بر سرزمين سند حكومت داده‌ام . عبد اللَّه بن محمد در آن سرزمين بسر ميبرد . به‌بينم چه خواهى كرد . هشام ثعلبى به سمت سند عزيمت كرد و در آنجا عبد اللَّه بن محمد را دستگير ساخت و سرش را براى منصور فرستاد . ابن مسعده مىگويد : در مدينه بوديم كه سر عبد اللَّه اشتر به آنجا رسيد . در اين وقت حسن بن زيد حسنى « يعنى پسر عم همين عبد اللَّه » فرماندار مدينه بود . خطبا و شعراى مدينه در مدح ابو جعفر منصور و مذمت دشمنانش داد سخن ميدادند .